الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
13
الغدير ( فارسى )
مىدهد ، چنان كه پف كنندهء آتشگاه است كه آن را عوض شعلهور ساختن ، خاموش مىكند . به اين شعر ديگرش بنگريد : - زيور جوانى ، عاريت است ، تو هم جوانى و خانهء جوانان را واگذار ! - از تحصيل مراتب عالى ادب بازت ندارد ، آن معشوقهاى كه وعدهء وصل مىدهد . - آن معشوقه كه عطر دلاويزش فضا را معطر ساخته و دستبند زرّين ساعد مرمرينش را زينت داده است . - عشقبازى آغازش شيرين است ، ولى در پايان تلخكامى بهبار مىآورد . - براى تو كه لجام گسيخته ، در مستى لذت غوطهورى ، چه جاى عذرخواهى است . - آن هم بعد از رسيدن به حد تميز و قدرت تصميم . - آن كه در عهد جوانى به مقامى رسد ، ميان خود و سرورى پردهاى آويخته است . - مايهء افتخار نيست كه جوانمرد خودنمايى كند و پرجنبوجوش باشد . - يا شيفتهء شراب و دلباختهء آهوچشمان آيد . - و مردم از در خانهاش مهجور باشند و ميهمانان منفور . - افتخار جوانمرد به اين است كه دشمنانش محزون و دوستانش عزيز باشند . - از ناموس آبروى خود دفاع كند و براى جلب رهگذران ، آتش خود را شعلهور سازد . - تنها در راه رسيدن به فرمانروايى يا وزارت بكوشد . - در ميدان نويسندگى و خطابه و سخنورى و قافيهپردازى فرد و ممتاز باشد . - در كارهاى مهم و اساسى بيدار و هوشيار باشد و خواب جز اندك به چشمانش راه نيابد . - چنان كه گويا از تندى و تيزى ، چون شرارهء آتش است . - تا آنجا كه مايهء بيم و اميد باشد و جمال و جلال او چشمها را پر كند . - آن هم در اسكورت پرهياهويى از سياهىلشكر كه گويا شب ، چادر خود را بر آن گسترده است . - فاميل و خاندانش افتخار دارد كه گرد و غبار راه را از دوش او بتكاند .